-
تاریخ: 1401/10/30 ساعت: 23:00
دینگ دینگ صدایی مبهم توی گوشم گفت دیگر تمام شد
زندگی اگر آسان بود با گریه آغاز نمیشد
-
تاریخ: 1398/1/25 ساعت: 2:32
انقدر این زمستون عذاب کشیدم که دیگه تحمل هیچی رو ندارم. ۱۰ سال پیر شدم شایدم ۲۰ سال کسی چمیدونه. کسی نمیدونه تو هر ثانیه ی زمستون بین من و خودم چی گذشت که الان مثل یه جوجه ضعیف شدم.
I gave up
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 20:53
كسي كه بيماريِ تو براش مهم نيست. كسي كه تنهايي تو براش مهم نيست. كسي كه پريود و حالِ بدت براش مهم نيست. كسي كه فقط به تو ميگه خودخواه و احساسات خالصانه ي تو رو نسبت به خودش زير سوال ميبره. كسي كه مدام غير قابل اعتماد بودن خودشو بت يادآوري ميكنه. كسي كه ميگه بايد از من عذرخواهي كني. كسي كه به تو فحش ...
اندر تنِ من جان و رگ و خون همه اوست
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 13:15
در من كوچه ايست كه با تو هنوز در آن نگشته ام سفريست كه با تو هنوز نرفته ام روزها و شبهاييست كه با تو به سر نكرده ام و عاشقانه هايي كه با تو هنوز نگفته ام.. + نوشته شده در چهارشنبه یازدهم مرداد ۱۳۹۶ساعت 23:48 توسط Jane |